سربرز نیکدل

سربرز نیکدل

6 ساعت پیش فعال بوده | 3 سال و 1 ماه در ترنسیس
این صفحه را به اشتراک بگذارید

سربرز نیکدل

6 ساعت پیش فعال بوده | 3 سال و 1 ماه در ترنسیس
امتیاز کارفرمایان
9.6 از 10
توسط کارفرمایان [ از 55 رأی ]
امتیاز ترنسیس
9.7 از 10
توسط تیم ارزیابی ترنسیس [ از 4 رأی ]

ادبیات، رمان، روانشناسی،گردشگری، تاریخ، فلسفه...

ترجمه به راستی خیانتیست اجتناب‌ناپذیر در متن اصلی،اما این به این معنی نیست که نمی‌توان اثری آراسته و ستودنی پدید آورد.

ایجاد پروژه مستقیم

مهارت های ترجمه

مهارت های ترجمه

  • عمومی [خوب]
  • روانشناسی [خوب]
  • ادبیات و زبان شناسی [خوب]

نمونه ترجمه های انجام شده

  • داستان و رمان
    فارسی به انگلیسی
    متن اصلی:

    روزیتا با کمانی در دست، برای اینکه سروصدایی از او بلند نشود، آرام و با طمانینه روی انگشتان پای خود در حال حرکت رو به سمت شمال است. یکی از همگروهی های او بعد از اینکه تیری به او اصابت کرد، روی زمین افتاد و هم گروهی هایش او را به کنار درختی تکیه دادند. روزیتا دستمالی داخل دهان او گذاشته و به او گفته است که برای تسکین دردش دستمال را گاز بزند. « برات داستان مایا ویشنو رو که سراب زمانی رو توضیح میده رو میگم که یه چیزهایی دستگیرت بشه! ».

    متن ترجمه شده:

    Rozita, bow in hand, quietly and stealthy slowly tiptoes northward to avoid making any noise. an arrow pieces one of her companions` chest and he falls to the ground, other, other companions drag him aside and lean him against a tree. Rozita has stuffed a handkerchief in his mouth and told him to bite it to alleviate the pain. " I`m going to talk to you about Maya Vishnu`s story, who explains the 'Maya', the futility of the world, so you can have a better understanding of things."

  • داستان و رمان
    فارسی به انگلیسی
    متن اصلی:

    توی یه دهکده خیلی قشنگ کنار کوه سرسبز و بلند که پر از درخت های کاج و بلوط بود پسری زندگی میکرد به اسم احمد . احمد توی یه کلبه چوبی همراه خانواده مهربونش زندگی میکرد. تابستان شروع شده بود احمد قصه ما شش ساله بود و همراه دوستاش هر روز صبح با شادی توی حیاط خونه ها یا توی کوچه بازی میکرد. اونها دوستای خوبی برای همدیگر بودند باهم مهربون و مواظب همدیگه بودند احمد با فاطمه همسایشون از وقتی کوچیک بود دوست بود و بعد از فاطمه با علی دوست شد و بعد از اون با سعید.

    متن ترجمه شده:

    In a small beautiful village, lying beneath a high and verdurous mountain with pine and oak trees all around, lived a boy named Ahmed. Ahmed lived in a wooden cottage with his kind family. Summer had just arrived, and our little Ahmed had turned six, he would spend his days playing with his friends in the village alleys or whoever`s yard that was kind enough to let the boys run about. They were good friends, kind and always looking after each other. Ahmed had been friends with Fatemeh, his neighbor, and later he became friends with Ali and afterwards with Saeed.

رضایت کلی کارفرمایان

کاملا راضی 73%
راضی 25%
متوسط 2%
ناراضی 0%

رضایت کلی تیم ارزیابی ترنسیس

کاملا راضی 75%
راضی 25%
متوسط 0%
ناراضی 0%
  • کیفیت ترجمه
    9.2 از 10
    تحویل به موقع
    9.9 از 10
    رعایت اصول نگارشی
    9.4 از 10
    رضا جعفری 1400/06/11
    عنوان پروژه:ترجمه عمومی - 75062
    تخصصی-رزومه و انگیزه نامه | فارسی به انگلیسی | خوب | متن

    راضی
    کیفیت ترجمه
    8 از 10
    تحویل به موقع
    10 از 10
    رعایت اصول نگارشی
    10 از 10
    رضا رضا 1400/06/10
    عنوان پروژه:ترجمه سیاسی و روابط بین الملل - 74830
    تخصصی-سیاسی و روابط بین الملل | فارسی به انگلیسی | خوب | متن

    راضی
    کیفیت ترجمه
    7 از 10
    تحویل به موقع
    10 از 10
    رعایت اصول نگارشی
    10 از 10